خياطباشي

سال نو مبارک

 

سال نو نود بر همگان مبارک.سالی سرشار از شادی وموفقیت وسلامتی داشته باشید...

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳٩٠/۱/٢٩ - راضیه شکیبا فرد

.....سلام وادب

سلام ....

این روزها دیگه ماه محرم وصفر هم تموم میشه چندروز دیگه اربعینه وبعدش هم سفره رو جمع میکنن!!!

خلاصه مدت زیادی بود که نیومدم سراغ وبلاگ ....

همیشه وهمه جا برای همه دوستان آرزوی سلامتی وشادی دارم!لبخندقلب

 والبته همچنان محتاج دعای خیر همگی....لبخند

تابعد......بای بای

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸٩/۱۱/٢ - راضیه شکیبا فرد

عیدتون مبارک

سلام به همه دوستان

قدیمی وجدید!!!      پس از غیبت نسبتا طولانی ام...حالا

اعیاد شعبانیه رو بهتون تبریک میگم.لبخندقلب

برای همه سلامتی وشادی آرزو دارم...

انشاالله سال ظهور باشد...نیمه شعبان بر همه مبارک...قلب

وبه منم دعا کنید خب!لبخند تشویق

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸٩/٤/۳۱ - راضیه شکیبا فرد

حال خوب....حال بد...یا از حال بد به حال خوب...

حالم خوبه! چون به زمین نزدیکم. ریشه هام در اعماق تاریکی گم نمی شن. در جست و جوی آب و روشنایی در حرکت اند. نبض زمین رو می شنوم. گرمای خاک رو حس می کنم. نوری که پوسته سخت تنم رو می شکافه، از جنس آفتابه! مهربون و صمیمیه. به نوای نور اعتماد می کنم، قد می کشم و بالا می روم. به تو که به من خیره شدی سلام می کنم. با من خبری هست، که مثل گل، میل شکفتن داره و مثل میوه بی تاب رسیدنه! منتظرم باش! من به زودی در رگ های احساست جاری می شم.

حالم خوبه! چون آسمان از من دور نیست. آبی آرام، منو صدا می زنه. می تونم تو رنگ آرامش فرو برم. همه رنگ های نگاهم رو محو کنم. از محو هم عبور کنم و به نادیده ها، دیده بشم. می تونم مثل ابری، پر از حادثه بارون بشم. مثل باد، آزاد بشم. مثل مسافر، همواره در سفر باشم. می تونم متن روشنی برای طلوع خورشید باشم و شبی پر از آواز جیرجیرک ها. می تونم وسیع باشم. می تونم روح یک شعر در خیال یک شاعر مهتاب زده باشم. منتظرم باش! من به زودی در رویای تو تعبیر ساده ای از خوشبختی می شم.

 حالم خوبه! چون لبخندم حاضره و غم هام همیشه غایب اند. می تونم با هر بهانه ای در هوای کودکی نفس بکشم، به تلفن همراه کودکی ام زنگ بزنم و ساعت ها بی آن که نیاز به شارژ داشته باشم، با کودکی ام گپ بزنم. می تونم تازگی رو با احساس سپاس از بودن تکثیر کنم. می تونم از لحظه های در حال عبور با خودم عکس های رنگی بگیرم. می تونم از روی هر جمله مهرآمیز، مشق کنم. می تونم صدای خنده هامو مثل کفترای روی بوم، هی پر بدم. می تونم مزه زندگی توی آبی که می نوشم باشم. می تونم طعم لذت توی سیبی که می بویم باشم. منتظرم باش. به زودی، لحظه دیدار تو با خودت، در قاب آیینه می شم.

حالم خوبه! چون با درخت ها دوستم. سبزم هنگام بهار و هنگام هجرت به آغوش زمین، زرد و سرخ و نارنجی ام. یکی منو که رو تاب نشستم هل بده! بی تاب کندن از زمین و رسیدن به آسمونم. پر از وسوسه پروازم. یکی هلم بده. مشتاق عبور از دریای توفانی ام. وقت انتظار، صبورم. وقت حرکت، اهل خطر کردنم. وقت ناچاری، تسلیمم!

حالم خوبه! چون با چشم هام آشتی ام. با گوش هام رفیقم. وقت سکوت، شنوایم. با رویاهام همراهم. وقت بیداری، هشیارم. با زندگی، همبازی ام. وقت بازی، خوشحالم. با آدم ها، دوستم. وقت دوستی حساسم.  حال تو چطوره؟ حال من که خوبه!

اگه حالت خوب باشه، خبر خوبیه! انگار یکی به من اضافه شده، وسیع تر شدم. اما اگه حالت بد باشه باید کمی حوصله کنی. تا با هم ریشه های حال بد رو بکنیم. حال بد، خودشو با نشونه هایی معرفی می کنه، نام و نام خانوادگی، محل و روز تولد و بقیه نشونه ها. تو با این شناسنامه، از احوال خودت باخبر می شی. مثلاً نشونه هایی مثل: تنبلی، افسردگی، خستگی بی دلیل، کلافگی، خشم و زودرنجی، منفی بافی، تنگ نظری، حسادت، ترس و دودلی، این حالت ها نشونه های حال بده!

حال خوب هم نشونه ایی داره مثل: آرامش و صبوری، شادی و سرخوشی، مثبت بینی و نیک اندیشی، فعال بودن، مسوول بودن، حساس بودن، مهرورزی کردن، لبخند زدن و خیلی نشونه های دیگه.

توجه کن که مبدا و منشا همه این حالات تو هستی.

 

نقطه پیدایش هر کدوم از این حالت ها، تویی!! هیچ کس نمی تونه حال تو رو خوب یا بد کنه، به جز احساس تو و خواست تو.

تو برای رسیدن به حال خوب نباید به دنبال بهانه هایی خارج از وجودت بگردی، دستگیره هایی که به اون ها بچسبی و با تعلق و وابسته شدن به اون عوامل، احساس خوشایندی به تو دست بده.

اگه تو به دنبال دستگیره باشی همیشه این خطر هست که این دستگیره ها لق بشن یا از جا کنده بشن، اون وقته که تو با اولین برخورد سقوط می کنی و تعادلت رو از دست می دی.

تو باید بیاموزی که به جای ردیف کردن نداشته هات و شمردن بایدها و نبایدها، به چیزهایی نگاه کنی که واقعی اند، ملموس و مهم هستند.

 

چیزهای واقعی نکاتی هستند که ارتباط مستقیم با نیروهای حیاتی تو دارند. مثل اهمیت ساده بودن، آرامش داشتن، صبور بودن، اتکا به نفس داشتن و مصمم و با اراده بودن. این نشانه ها، هم ملموس اند و هم بسیار مهم، چون غیبت هر کدوم از این خصوصیات تو رو از نظم و تعادل خارج می کنه و امکان حرکت و رشد به تو نمی ده و احساس شادمانی رو از تو می گیره.

برگرفته از نوشته هله پتگر

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸٩/۱/۱۳ - راضیه شکیبا فرد

سال نو بر همگان مبارک وفرخنده باد

سال 89 هم از راه رسید و سال 88 با همه تلخیها وشیرینی هاش تموم شد...وفقط خاطراتش باما به یادگار موند.

خدا کنه همه خاطره هایی که از ما به یادگار می مونه خاطرات خوب باشه!

در سال جدیدی که پیش رو داریم برای همه آرزوی سلامتی وسعادت وخوشی وخوشبختی و.....تمام چیزهای خوب دنیا رو دارم.

امیدوارم سال 89سال ظهور امام زمان،رفع هم وغم وگرفتاریهای همه مسلمانها  باشه.

وسالی پراز موفقیت وخوبی برای همه......لبخندقلبلبخند

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸٩/۱/۳ - راضیه شکیبا فرد

عید غدیر مبارک

الحمد الله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمومنین و الائمة علیهم السلام

سلام دوستان عید ولایت  مبارک باد ..قلب...امیدوارم همگی عیدی بگیریدیا گرفته باشید...

تابزودی...لبخند

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸۸/٩/۱٦ - راضیه شکیبا فرد

چند مدل لباس......نسبتا جدید...

 

                   

لباس سپیده احدی بر تن مانکن

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸۸/٧/۸ - راضیه شکیبا فرد

رنگ ها چه مى گویند

در ابتداى هر دوستى و آشنایى افراد از یکدیگر مى پرسند که چه رنگى دوست دارید؟ این نشان مى دهد که رنگ، نقش فوق العاده مهمى در زندگى آدم ها دارد، حال آنکه بسیارى از آن غافلند و خبر ندارند که رنگ ها حرف مى زنند و شخصیت درونى آدم ها را لو مى دهند. هرکاره اى که باشیم و هر منش و خلق و خویى که داشته باشیم، رنگ ها بیان مى کنند.دانستن اینکه رنگ ها چه مى گویند کار مشکلى نیست، فقط کافى است که آنها را بشناسیم و از تاثیر آنها بر خلق و خویمان آگاه باشیم.
رنگ هاى گرم، محرک سیستم عصبى بوده و احساسات را تشدید مى کنند. اما در میان آنها قرمز از همه پرهیجان تر است. افرادى که قرمز مى پوشند عاشق زندگى هستند و روحیه اى مبارزه طلب دارند. نترس، شلوغ و پرتکاپو و عاشق جمع هاى شلوغ اند. چنان پرهیاهو هستند که گویى انرژى شان هیچ گاه تمام نمى شود. البته در مواردى نیز بسیار خطرناک هستند. بهتر است افرادى که روحیه جنگ طلبى دارند هرگز قرمز نپوشند زیرا روحیه خشن آنها را دو  چندان مى کند.
سبز: آدم هایى که به رنگ سبز علاقه دارند بسیار مهربان هستند و روحیه معنوى و بسیار والایى دارند. سبزها بسیار سرزنده اند و پشتکار عجیبى در زندگى دارند. سنگ صبورتان را مى توانید از میان سبز ها انتخاب کنید.
زرد: افرادى که زرد مى پوشند، بسیار مثبت اندیش بوده و عاشق خلق کردن هستند. زندگى براى آنها مفهوم یکسانى ندارد. همیشه در پى تغییر و تحول اند و یک جا آرام و قرار ندارند. به عنوان یکى از با معرفت ترین آدم ها مى توانید روى آنها حساب کنید.
آبى: آبى دوست ها مروج صلح و آرامش هستند و آدم هایى صادق، پر احساس و دوست داشتنى. بسیار درونگرا هستند چنانکه برخلاف قرمز ها ترجیح مى دهند همیشه تک و تنها باشند.
مهم ترین خصوصیت آبى ها این است که مى توانند دوستان مورد اعتمادى براى شما باشند.
نارنجى: افراد بلند پروازى که آرزو هاى بزرگ در سر مى پرورانند همیشه نارنجى مى پوشند. نارنجى پسند ها بسیار سرزنده اند و براى کسب آزادى و قدرت حاضرند هر خطرى را به جان بخرند.
صورتى: آدم هاى صورتى بسیار عاشق پیشه اند و توجه خاصى به مسائل عاطفى دارند. افرادى که به صورتى علاقه دارند شفاف و راستگو هستند و بسیار سلطه طلب. به طورى که مى خواهند اختیار همه چیز را به دست گیرند. در عین حال آدم هایى رئوف و قابل اعتمادند.
بنفش: رنگ متعلق به هنرمندان و عارفان. آنهایى که بنفش را مى پسندند بسیار آرام، کمال جو و صلح طلب هستند. چنان صمیمى و بااحساسند که هرگونه بدى روحشان را آزار مى دهد. براى داشتن دوستى دیرینه با بنفش ها باید مهربان و ملایم بود.
سیاه: با این جماعت که اصلاً نمى توان ارتباط برقرار کرد. نیستى و ناامیدى در آنها موج مى زند. علاقه مندان به رنگ سیاه دو نوع اند؛ یا بسیار مغرور و ازخودراضى یا افتاده و غمگین هستند. در منش آنها براى حل مسائل هیچ راه گشایى وجود ندارد. همه چیز تیره و تار است و تنها درمانش مرگ.

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸۸/٦/٢۳ - راضیه شکیبا فرد

تولد امام زمان (عج)

mahdi2.jpg

مرحوم شیخ صدوق و شیخ طوسی روایت می کنند:

  حکیمه خاتون می گوید: یک روز به منزل امام حسن عسکری (ع) رفته بودم و تا هنگام غروب آفتاب، خدمت حضرت بودم، چون خواستم برگردم، ایشان به من فرمودند: عمه جان! امشب نزد ما بمان، در این شب فرزندی متولد می شود که خداوند زمین را به وسیله او با علم و ایمان هدایت، زنده می کند، پس از این که با رواج کفر و گمراهی مرده باشد. عرض کردم: از چه کسی؟ من که در نرجس، آثار حمل نمی بینم. حضرت فرمودند: خداوند حمل او را چون حمل مادر حضرت موسی (ع) مخفی قرار داده است.

  حکیمه می گوید: آن شب در منزل حضرت ماندم، افطار کردم و هنگام استراحت، نزدیک نرجس خوابیدم و پیوسته مراقب او بودم. او آرام خوابیده بود و من در حیرت بودم. در این شب زودتر برای نماز شب برخاستم، چون به نماز وتر رسیدم، نرجس از خواب برخاست و وضو گرفت و نماز شب خواند؛ به آسمـان نگاه کردم، فجر کاذب دمیده بود و صبـح صادق نزدیک بود؛ چیزی نمـانده بود که شک در دلم پدید آید، ناگاه امـام حسـن عسکری (ع) از داخل حجره خود صدا زدند: عمه جان! شک مکن، وعده ای که دادم نزدیک است.. در این هنگام آثار درد زایمان در نرجس پدیدار شد، من نام خداوند را بر او خواندم. حضرت صدا زدند: برای او سوره قدر بخوان. من شروع به خواندن سوره قدر کردم و شنیدم که آن کودک از درون شکم مادر با من همراهی نمود و بر من سلام کرد. من ترسیدم. صدای امام بلند شد که عمه جان! از قدرت خداوند شگفت زده نشو، خداوند، ما را در کودکی به حکمت گویا می گرداند و در بزرگسالی، حجت خود در روی زمین قرار می دهد.

 

کلام حضرت که به پایان رسید، نرجس از دیده من غایب شد،‌ با شتاب به سوی امام رفتم، حضرت فرمودند: باز گرد، او را خواهی یافت. چون باز گشتم، در نرجس نوری مشاهده کردم که چشمم را خیره کرد و حضرت صاحب الزمان (عج) را دیدم که رو به قبله به سجده افتاد و بر زانو نشست و انگشتان سبابه خود را بلند کرد و گفت:

اشهد أن لا اله الا الله وحده لا شریک له و أن جدی رسول الله  و أن ابی امیرالمومنین وصی رسول الله،

بعد نام تمامی ائمه را برد تا به نام خودش رسید و فرمود:

 اللهم انجزلی وعدی و اتمم لی امری و ثبت وطاتی و املاء الارض بی عدلا و قسطا.

 (بار خدایا! به وعده ای که به من فرموده ای، وفا کن و امر امامت مرا کامل کن و قدرت انتقام از دشمنانت را به من عنایت کن و زمین را به وسیله من از عدل و داد پر کن).

 

حضرت امام حسن عسکری (ع) صدا زدند: عمه جان! فرزندم را بیاور. من نوازد را گرفتم و دیدم بر بازوی دست راستش نوشته شده است:

جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقاً.

(حق آمد و باطل نابود گردید؛ یقیناً باطل نابود شدنی است. سوره اسری/ آیه 81)

 

چون نوزاد را به نزد حضرت بردم، او را روی دست گرفت و فرمود: فرزندم! به قدرت الهی سخن بگو. پس صاحب الامر فرمود:

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

و نرید أن نمنّ علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین و نمکن لهم فی الارض و نری فرعون و هامان و جنودهما منهم ما کانوا یحذرون.

 (ما اراده کردیم بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم و حکومتشان را درزمین پا برجا سازیم؛ و به فرعون و هامان و لشکریانشان؛ آنچه را از آنها (بنی اسرائیل) بیم داشتند، نشان دهیم. سوره قصص/ آیه 5)

 

پنج سال از زندگانى آن حضرت در حیات پدر بزرگوارش امام حسن عسکرى گذشت.

در آن مدّت، فعّالیّت مهمّ و اساسى امام عسکرى بر دو امر مهمّ متمرکز بود:

1ـ احتیاط کامل از دستگاه حاکم،

2ـ آشنا کردن او با یاران نزدیک خود.

تولد امام زمان (عج) پنهان نگاهداشته شد و امام حسن عسکری (ع) خبر آن را تنها به عده ای از شیعیان داده بود.

 

امام مهدى(علیه السلام) پس از پدر، مسئولیت امامت را در سال 260 هجرى در پنج سالگى به عهده گرفت

 

امام زمان (عج) پس از آنکه بر جنازه پدر نماز گزارد از چشم مردمان پنهان شد.

به امید پیروزی  حق بر باطل
mahdi1.jpg
یا مهدی ادرکنی 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸۸/٥/۱٦ - راضیه شکیبا فرد

میلادمولا حسین ابن علی وبرادر باوفایش حضرت عباس ابن علی وامام سجاد مبارکباد

Click Here For Get More E-Mails From Sare2008 GroupClick Here For Get More E-Mails From Sare2008 Group

میلادمولا حسین ابن علی(ع) وبرادر باوفایش حضرت عباس ابن علی (ع)وامام سجاد(ع) مبارکباد.

Click Here For Get More E-Mails From Sare2008 Group

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸۸/٥/٥ - راضیه شکیبا فرد